خرید بک لینک

سلام امید وارم حال همگی خوب باشه و همه سلامت و شاد باشن

نمی خواستم دوباره بنویسم تا بعد از تموم شدن سربازیم ولی کسی از فردا که خبر نداره

من از 15فروردین اومدم تا هفت اردیبهشت مرخصی یعنی هفتم دیگه میرم

دوست داشتم از خاطرات این چند ماهی که اونجا بودم براتون بنویسم ولی فرصت نشد

شاید بعد از سربازی نوشتم ولی خودم اونجا همیشه موقعه نگهبانیام یه دفتر همرام دارم

که خاطراتمو می نویسم

یه خاطره ازاولین روز توی یگان اولین روزی که توی یگان حضور زدم همون لحضه ای

که وارد شدم با فرمانده روبه رو شدم یکم سربه سرم گذاشت در اون حدناراحتم کرده بود که

یه مشت بزنم توی صورتش و کیفمو بزارم زمین و فلنگو ببندم خخخ ولی تحمل وصبرکردم

از اونجا فقط می تونم بگم خیلی سخت سخت تر از اونی که فکر می کردم و فکر می کنی

ولی شکر خدا واسه همه چیز هم سختیا هم تلخیا هم شادیا هم دلتنگیا

دوست دارم از نگهبانیم بهتون بگم اون جایی که من نگهبانی میدم منظره ی قشنگی داره

روبه روم دریاست کلا از سه طرف دریاست بعد از سطح دریا 80متر ارتفاع داره

دریا با همه قشنگیش زیر پاهامه خیلی قشنگه غروباش که حرف نداره طلوعش هم خیلی قشنگه

ولی با همه قشنگیاش روزی نیست که دلت نگیره و بغض نکنی .....

فعلا...

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11

صفحه بندی