به خدا گفتم :اگر سرنوشت مرا نوشته ای چرا دعا کنم
خدا گفت: شاید نوشته باشم هر چه دعا کند ......
به خدا گفتم :بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش واسه تو
دریا مال من موجش واسه تو ماه مال من خورشید مال تو
خدا خندید و گفت :بندگی کن همه دنیا مال تو من هم مال تو
به خدا گفتم:درب آرزوهایم را قفل کردی و کلیدش را هم پیش خود نگه داشتی
خدا در جواب گفت:همه ی عشقم این است به هوای این کلید هم که شده
گاهی به من سر بزنی
به خدا گفتم می ترسم و دلگیرم
خدا گفت :بنده ی من با وجود من چرا غمگین و نگرانی؟
حتی اگر طناب طاقتت به باریکترین رشته رسید
نترس من هستم .
برچسب:
نویسنده: رضا حیدریان